سلام . ببخش نبودم. سورپرایز شدم از کامنت.
خخخ مگه من ناظمم خخخخ. مرسی از حضورت.
خوشحال شدم ک کامنت دادی و اصن فکرشم نمی کردم. مرسی .یه دنیا ممنونتم
خوشحالم که میای . ممنونم ازت . تصمیمی که گرفتی با اطلاع و دانش به حرفامه ؟؟؟
برای من مهمه که بهم اعتماد داشته باشی . چون شرایط طوریه که باید اعتماد داشت . البته منم سعی میکنم اعتمادتو جلب کنم و رفتارامو چک کنم که باعث بی اعتمادی نشه.
مرسی که اینقدر مهربونیو مرسی که منو بخشیدی. خدا نکنه . کسی که نگفت آلزایمر . کسی هم نگفت یادت نباشه . من هر چند پرروییه . گفتم حساب منو از بقیه جدا کن. من دنبال تکرار اشتباهاتم نیستم . دنبال جبرانشم نیستم . دنبال ساختن هستم اما ن ساختن اشتباه . بازم خودت فکراتو بکن .
میدونم برات سخته . میفهممت . اما ممکنه ان شاالله . به شرطی که بخوای . منم کمکت می کنم . بهتم حق میدم. من هرگز نمیخواستم باهت اونجوری رفتار کنم . من اصلا آدمی نیستم که اهل اون کارا باشه . از روی یه اس اشتباهت احساساتی شدم ، و خریت و بچگی کردم و پشت پا زدم به همه چی و از این بابت متاسف و شرمنده ام. تاسفم به درد هیچکسی نمی خوره ، اما میخوام که بسازم البته طبق حرفا و شرایطی که گفتم. من اصلا نمی خواستم اون کار رو باهت بکنم. من اشتباه کردم.
من دنبال حالت سابق نیستم. ما بزرگ شدیم و فهمیده . ی چیزی بیشتر و سنجیده تر از گذشته.
توی این زمونه نمیشه به هر کسی اعتماد کرد . حق داری. خیله خوبه.
من که تشنه ی این بودم که بهم بگی تو . حس خوبی بهم میده. از این به بعد با چیزی که دوس داری صدام کن. هر چی . تو ، ابوالفضل ، شما ، جنابه ، عزیزم ... هرچی
تصمیمتو که فطعی گرفتی خبرم کن تا رسما ازت بپرسم و بعد بهم بگی. اما ی جواب از پیش آماده شده نباشه. ببین همه ی حرفا و شرایطیو که گفتمو قبول می کنی ؟
برچسب:
نویسنده: بهراد سامانی