سلام مجدد
سلام . خواهش می کنم . وظیفم بود.
منم خیلی خوشحال شدم که امروز روز تولدته از ته ته ته دلم میگم.
ی عذر خواهیم بکنم که نبود . متاسفانه امروز دختر عموم فوت کرد. و از ظهر درگیر مراسم بودم .شرمنده واقعا.
فائزه از ته دلم میم . واقعا خوشحال امروز روز تولدته . کاش هر روز ، روز تولدت باشه. میدونی چرا ؟
چون حس می کنم خیلی خاصه . چون تو خاصی.
روزیه که حس می کنم خیلی دوستت دارم . بیشتر از همیشه.
حرفامو میگم باشه.
ببین فائزه من خیلی دوستت دارم . واقعا عاشقتم.
بوده شبایی رو که یادت می کردمو و روزایی رو که حس می کردم شاید ی روز بهم بزنگی.
من خریت کردم و اون کار رو باهت کردم اما همیشه پشیمون بودم.
عاشقت بودم ک دنبالت بودم ، عاشقت بودم ک امید داشتم ی روز ببینمت
عاشقت بودم ک دلم نمیاد یه جوری بحرفم ک ناراحتت کنم
عاشقتم ک بهت میگم نمیخوام ناراحتت کنم . فائزه من واقعا عاشقتم.
اما نمیتونم تو رو به زور عاشق خودم کنم . از طرفیم نمی تونم بگم عاشقم باش و بعدش ناراحتت کنم. من دبگه بچه نیستم و قدر عشق و صداقت و زندگی خوب رو سعی می کنم بدونم.
به هر حال کل حرفم اینه
پشیمونم از گذشته
امیدوارم به آینده
و در تلاشم برای اصلاح و جبران گذشته و بهسازی آینده
واینم بگم که از ته دلم خیلی دوست دارم و داشتم پیشم باشی.
خیلی می خوامت و دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: بهراد سامانی