خرید بک لینک

سلام . من اومدم

سلام مجدد

ببین قبل این که هر جوابیو بدی ، ازت میخوام به این قسمت از حرفامم گوش کن.

من با صداقت بهت میگم فائزه ، من خیلی دوستت دارم . اینو صادفانه از ته دلم میگم.

لازم میدونم ی چیزیم بدونی. هر چن تموم شده اما اگه بخوای با من باشی ، چون دیگه نمی خوام ناراحتت کنم پس چیزو ن ازت پنهان می کنم و ن هم از این پس که با من شدی کاری رو می کنم که ناراحتت کنم.

قبل از هرچی . اگه جوابت مثبت بود ، ببین صادقانه بهت میگم ، ی خانمی هستش چن ماهیم از من بزرگتره ، داریم یه مقاله می نویسیم دانشجویه و ترم 3 هست از من خیلی جلوتره. هیچ حسی بهش ندارم. بخوای و بگی ، میتونم بهش بگم نمیشه ، بخوایمیتونم آشناتون کنم و یا هر چی تو بگی. واسه این که بدونی و خیالت راحت تربشه که واقعا خبری نیستش ، جدا از این که از من بزرگتره ، پدرش توی سپاهه بخش خاصش ، دوس پسر داشته و ولش کرده داماد شده ، اینم طفلی ی ذره بیماری داره ، باباشم دوباره داماد شده اونم زن دومش معلم مهدشه و ... ک درست نیس اینجا بگم خواستی کامل اگه شد بزنیگیم و بحرفیم برات همه چیزشو میگم. فک کنم همیناییم که گفتم دلایل محکمی باشه که خیالت راحت باشه که چیزی نیس . جدا از این حرفا با معیار های همسر که من توی ذهنم دارم اصن نزدیک نیس . ضمن این که بگم اصلا حتی به این حدودم فکرم نکردم اما گفتم که اول کاری خیالتو راحت کنم تا اون اعتماده شکل بگیره. اگه بگی دوس نداری ، ادامه نمیدم . بخوایم تو رم میارم توی تیم ، بخوای ادامه میدم ، هر چی که تو بگی رومن چشم بسته قبول می کنم. ان شاالله اگه جوابت مثبت بود و دانشگاه قبول شدی ، یه تیم علمی میزنم خودم و خودت و ی آدم قوی . رکن اصلیش تویی.

و چیز بعدی من بعد از تو خیلی با اون که رفیقت بود و قوم من ک نمیخوام اسمشو بگم و خودتم میدونی ، نبودم . قضیه من و اون به کل تموم شد . بنابه حرفایی که گفتم . هزار و یک دلیل منطقی داشتم که تمومش کنم. بعد از اون ، یه دختر بود. اما هیچوقت ندیدمش. اونم یه مدتی بود و تا یه سال بیخبرشد وبعدش خبر داد عروس شده طبق سنت خانوادیشون و همه چی تموم شد. منم قبول کردم. رابطه من و اون تموم شده بیشتر از یک ساله که تموم شده . دیگه هم دنبالش نیستم. شاید دلیل این که این اتفاق افتاد چون تو رو ناراحتت کردم اینجوری شد . بعد اون دختر ، همش خودمو سرزنش می کردم که من این آدم نیستم . به خودم اومدم . تصمیم گرفتم دیگه عاشق نشم ، دیگه هم کسی رو دنبال خودم نکشم . واسه همین با خودم گفتم ، اگه فائزه برشت و با من بود که حله و همه چی رو انشاالله درست میکنم و گرنه بی خیال ازدواج . روندی که توی این یه سال همه هم متوجه شدن. اصن به هیچ دختری فکر نکردم و نخواستم. با همین صداقتی که این موضوعو برات گفتم ، به همین صداقتم میگم همه چی تموم شده و پشیمونم و من اون آدم سابق نیستم و میخوام دوباره بسازم . با تو البته اگه طبق حرفا جوابت مثبت باشه.

هر چی بود و نبود رو برات فتم فائزه.

فائزه با این حرفا دیگه چیزی رو ازت ندارم ک بخوامم پنهان کنم . دیگه هم بهت دروغ نمیگم تا ابد . پنهان کاری و خیانتم نمی کنم . هر جوابی که میدونی و میخوای بده . با توجه به اینا و حرفایی که قبلا گفتم . بازم میخوای فکر کن.

آره خب ببین همین که تو پاک و نجیب موندی و موندی برام برام به دنیا میارزه. کاش میشد فقط 20 مین باهت تلفنی می حرفیدم . صدا بهتره . اگه میدونی نمیشه بگو تا ادامه حرفمو همینجا بزنم. حالا فعلا حرفامو میگم. اگه لازم دیدی ، درباره اش بحرفیم ، می حرفیم.

مجدد میگم از گفتن این حرفا شرمنده ام ولی قول میدم هیچوقت دیگه تکرار نکنم.

اینام در زمان بودنت نبوده و مطمئن باش ، اگه باشی فقط با تو خواهم بود . دیگه هم اون کار رو نمی کنم.

اینا رو نگفتم که ناراحتت کنم ، گقتم ک بدونی . چون اگه بنا باشه آینده رو ساخت ، باید گذشته رو حل کرد . خودم ازش شرمساررم اما باور کن میخوام خوب باشم و دیگه تکرار نکنم. میخوام اگه خواستی تا آخرش پات وفادارانه و مردانه و با عشق و صداقت وایستم ان شاالله. تو هم من رو ببخش و هر چند میدونم نیستی و دخترخوبی هستی ، ولی ازت خواهش میکنم درصدد جبران و انتقام و تلافی نباش . باور کن من میخوام واقعا زندگی کنیم.

پس اگه ان شاالله جوابت مثبته ، بهت قول میدم پات وایستم . همه ی گذشته رو میذارم کنار و عین یه مرد واقعی کنارتم. گام اول صداقتم بیان همه چی و ام اول وفاداریم ، عزم جدیم برای فقط با تو بودنه. ان شاالله گام های بعدی رو بلند تر بر میدارم با هم.

تو هم اگه میخوای جدا از قبول شرایط و حرفام ، باید بهم قول بدی که زندگی کنی با من ، صداقانه ، وفادارانه ، سرشار از عشق و محبت. من رو کاملا ببخشی و گذشتمو بذاریم کنار و با هم ان شاالله آینده خوبی رو ان شاالله به خوبی و خوشی و سلامتی بسازیم.

برچسب: نویسنده: بهراد سامانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 0:49

صفحه بندی